|
وجود ابنيه و آثار تاريخي موجود در منطقه فراشبند حكايت از قدمت چندين هزار ساله اين منطقه دارد. در زمان ساسانيان به علت نزديك بودن به پايتخت (شهر گور- فيروزآباد) و شهر شاهپور، اين منطقه داراي اهميت خاصي بوده است.
در كتاب فارسنامه ناصري باب حكومت عمربن خطاب قرشي آمده است كه سپاه اسلام در سال هجدهم هجري قصد تسخير فارس را نموده و از بحرين با كشتيهاي بزرگ و كوچك خود را به ساحل فارس رسانيده و يكي از سرداران عرب بنام عثمان بن ابي العاص مأمور تسخير شهر گور و كوره اردشير ميگردد. سپاه آن شهر به رهبري هربد نام داماد يزدگرد آخرين پادشاه ساساني جهت مقابله با آنان آمده و در صحراي فراشبند و جره دو سپاه به هم رسيده و پس از جنگ و نبرد، سپاه فارس شكست خورده و بطرف شهر استخر (نزديكيهاي تختجمشيد) فرار ميكنند و اعراب آباديهاي فراشبند و شهر گور را تسخير كرده و مردم آن به دين مبين اسلام مشرف ميشوند.
-وقايع تاريخي
فراشبند با توجه به قدمت آن كه از كتابهاي تاريخي، سنگ نوشتههاي باستاني و آثار و ابنيه قديمي معلوم ميگردد پستي و بلنديها و وقايع مختلفي را در تاريخ خود به چشم ديده و در واقع از سختيها و حوادث گوناگوني عبور كرده كه بطور مختصر چند واقعه مهمتر كه بيشتر مورد توجه تاريخنوسيان است را عنوان ميداريم.
الف: فراشبند در جنگ اسلام و ايران
پس از ظهور اسلام و گسترش به كشورهاي جهان در زمان خليفه دوم سپاه اسلام به فرماندهي عثمان ابن ابي العاص براي گسترش اسلام در ايران اقدام به حمله به فارس كه مقر حكومت ساسانيان بوده است ميكند، يكي از ايالات فارس، فراشبند بوده كه در مراحل اوليه بدانجا هجوم آورده ميشود و در جنگ سختي كه بين نيروهاي اسلام با سپاهيان يزدگرد، پادشاه ايران در صحراي فراشبند صورت ميگيرد سپاهيان ايران شكست خورده و مردم آباديهاي فراشبند به دين اسلام مشرف ميشوند.
ب: فراشبند در جنگ دليران تنگستان
در جنگي كه بين نيروهاي انگليسي كه وارد جنوب ايران شده بودند و بزرگان خوانين دشتي، تنگستان و دشتستان از جمله رئيس علي خان، شيخ حسين خان چاه كوتاهي و فرزندان ايشان (عبدالرسول خان و رسول خان) و زاير خضر خان اهرمي، اتفاق ميافتد عدهاي نيز از فراشبند و عشاير قشقايي به كمك آنها ميروند كه با توجه به كثرت آنها از ذكر نام شركتكنندگان فراشبندي در جنگ تنگستان خودداري ميگردد.
ج-فراشبند در جنگ بينالملل اول
با اشغال كشور ايران در سال 1293 ه. ش توسط نيروهاي متخاصم در جنگ بينالملل اول و تقسيم آن به مناطق تحت نفوذ سه گانه و از جمله جنوب ايران كه توسط نيروهاي انگليسي و هندي صورت گرفت، و آزار و اذيت فراوان كه مخصوصاً به عشاير روا داشتند و همچنين حكم جهادي كه توسط آيت الله العظمي سيد عبد الحسين لاري مجتهد وقت كه در شهر فيروزآباد ساكن بودهاند، همه دست در دست هم داده و مردم شهر و روستا و عشاير را به مقابله با اشغالگران موظف ميگرداند.
لذا در اين زمان از فراشبند عده زيادي به فرماندهي نايبهاي وقت آقايان كربلائي محمدرضا و ملا فتحعلي از جمله كربلائي علي رضا، حاج شاويس و غلامعلي فرزند عبد الله و از روستاهاي نوجين ملا غلامعلي نوجيني به همراه عدهاي از آويز ملا ساري آويزي با همراهان جهت جنگ با بيگانگان به همراهي و تحت فرماندهي صولت الدوله (اسماعيل قشقايي) به شيراز اعزام ميشوند كه در مراحل اول جنگ به پيروزيهايي ميرسند ولي با حيله دشمن در صف مجاهدين تفرقه ايجاده كرده و باعث شكست مجاهدين شده و آنها را رو در روي يكديگر قرار ميدهد. صولت الدوله به فيروزآباد و سپس به كارزين عقبنشيني ميكند و مناطق به تصرف برادر وي علي خان سالار در ميآيد. در اين هنگام با كمك نيروهايي از تنگستان و دشتستان، صولت الدوله دوباره به مناطق تحت نفوذ علي خان سالار كه از طرف نيروهاي دولتي و انگليسي حمايت ميشدند هجوم آورده و در مرحله اول منطقه فراشبند را از نيروهاي علي خان سالار باز پس ميگيرند و سپس به طرف فيروزآباد حركت ميكنند كه در اين زمان بيماري آنفولانزا به طور وحشتناكي شيوع پيدا ميكند و چندين هزار نفر از نيروهاي صولت الدوله، انگليسي و هندي را از بين ميبرد و لذا جنگ در اين منطقه خاتمه يافته و قرارداد صلح بين طرفين امضاء ميگردد. لازم به ذكر است كه در اين جنگ آقاي غلامعلي فرزند عبد الله از فراشبند به شهادت ميرسد.
د. فراشبند در جنگ با قشون رضا شاه
پس از استقرار رضا شاه بر ايران و تصميم به سركوب سران قبايل و با نفوذان مناطق مينمايد. از فارس نيز صوله الدوله و فرزندان وي و همچنين ساير خوانين قشقايي را به تهران برده و تحت سلطه خود قرار ميدهد و بعضاً به مناطق مختلف سپاه و قشون نظامي ميفرستد تا عشاير و روستاها را خلع سلاح نمايد. در همين برهه از زمان سپاهي مجهز به تجهيزات نظامي روانه فراشبند و سپس دشتي و دشتستان ميكند تا مردم را خلع سلاح نمايد.
در اين رابطه شرح اين واقعه توسط آقاي محمد نبي نوشادي فرزند كربلائي عليرضا چنين عنوان ميگردد.
در يك روز باراني نزدكيهاي غروب به كربلائي محمد رضا كه نايب فراشبند بود خبر داده ميشود كه قشون دولتي دارد به فراشبند نزديك ميشود تفنگچي كه قريب 30 نفر بودند را آماده و به طرف قشون حركت ميكند و ميگويد ما ميرويم آنها را محاصره ميكنيم نيروي كمكي از فراشبند پشت سرما بيايد، چيزي نميگذرد كه قشون دولتي با توجه به عدم شناخت مسير درست حركت، در گل فرو رفته و توان جنگيدن را از دست ميدهند بجز مقدار جزيي كه در درگيري و تير اندازي صورت ميگيرد، همه قشون دولتي را خلع سلاح و در قلعه لطفعليخان زندان ميكنند. خبر به رضا شاه ميرسد، صولتالدوله را كه در تهران تحت نظر بودند مامور ميكند تا از فراشبنديها بخواهد كه نيروهاي دولتي را آزاد كند، كه چنين كردند و همه قشون را آزاد و با تجهيزات كامل روانه مقصدشان كردند.
اين رابطه به نقل از ناصرخان ميگويد: يك روز در تهران سر سفره صبحانه نشسته بوديم كه پيك رضا شاه آمد و گفت رضا شاه گفته است فورا محمد ناصر به اينجا بيايد، من از ترس كه مگر اتفاق ديگري افتاده است لقمهاي كه آماده كرده بودم تا در دهان بگذارم، داخل سفره گذاشتم برخاستم و فورا به نزد شاه رفتم تا به رضا شاه رسيدم گفت فراشبند كجاست؟ بر ترسم اضافه شد گفتم شايد دوباره به قشون دولتي در فراشبند حمله شده است. لذا گفتم (با القاب متعارف شاهنشاهي) فراشبند در جنوب شيراز و نزديكيهاي فيروزآباد است. در اين هنگام بود كه باعث شد آرامشي بر من حاكم شود زيرا، رضا شاه گفت كه شما را به خاطر اين احضار كردم كه از طرف من به پدرت صولتالدوله به خاطر آزادسازي قشون دولتي در فراشبند تشكر كنيد.
پس از اين مرحله كه قشون دولتي در فراشبند خورده و اسير شدند دولت تصميم گرفت كه سپاه عظيمي به فراشبند اعزام نمايد تا منطقه را خلع سلاح و در اصطلاح ياغيان را دستگير كند، اين بار با توجه به تجربه مرحله قبل هم نيروهاي بسيار زياد و هم تجهيزات متعددي را روانه اين منطقه نمود. مردم نيز كه ترس از انتقام و كينه رضا شاه را داشتند منازل خود را رها كرده به كوهستانها و چادرهاي عشايري اطراف گريخته و پناه گرفتند. كه اين سال همواره به عنوان سال گريختگي در خاطر مردم نقش بسته و به نسلهاي بعد نيز منتقل ميگردد.
ه: فراشبند در جنگ جهاني بين الملل دوم
در اواخر سلطنت رضا شاه پهلوي 21-1320 جنگ بينالملل دوم شروع و آلمان به طرف روسيه لشكركشي ميكند و قسمتي از خاك روسيه را به منطقه قفقازي ميرساند تا سپس به ايران آمده و با توجه به اينكه در ايران پشتيباني داشتهاند با انگليسيها كه در ايران مستقر بودهاند بجنگند در اين ميان منطقه قشقايي نشين از جمله فراشبند كه ناصرخان قشقايي بر آن ايلخاني داشت، اعلام حمايت از نيروهاي آلماني در جنگ با نيروهاي انگليسي ميكند. در اين هنگام است كه پنج نفر آلماني كه جاسوس بودهاند به منطقه فارس آمده كه به نيروهاي عشايري آموزش و در واقع مشاور نظامي ناصر خان قشقايي باشند، از اين افراد يك نفر خانم به نام كنستانتين ژاكوب كه روسيالاصل و داراي تابعيت آلماني است ماموريت مييابد كه يك فرودگاه در فراشبند جهت نشست و پروازهاي آلماني احداث نمايد. آقاي ژاكوب كه در فراشبند بنام اسكندر خان ناميده ميشد پس از اتمام فرودگاه، در نامهاي كه به ناصرخان مينويسد (ناصر خان احتمالا در فيروزآباد بودهاند) چنين ميگويد: هواپيمايي ناشناس روي باند فرودگاه (فراشبند) پرواز كرد و من شخصا معتقدم كه متعلق به اداره انتلجنت سرويس انگلستان است. البته چيزي در اين مورد به كارگران نگفتهام و بعكس به آنها چنين تلقين كردهام كه هواپيما آلماني بوده است، منتظر دستور هستم. ناصرخان هم كه عقيده داشت هواپيما انگليسي بوده است، و در روزهاي بعد هم چندين هواپيماي ديگر از نيروهاي انگليسي بر فراز منطقه قشقايي پرواز و شناسايي ميكردند. بلافاصله كار ساختمان فرودگاه را تعطيل ميكند، زيرا در فيروزآباد نيز چنين فرودگاهي در دست احداث بوده است. پس از شناساييهايي كه توسط انگليسيها صورت گرفته بود، به ناصر خان خبر رسيد كه پنج تيپ از ارتش كه فرماندهي آنها را تيمسار شاه بختي در دست داشتند به منطقه هجوم خواهند آورد، كه از اين پنج تيپ از راه كازرون به فراشبند حمله ميكند، دو تيپ به قلعه پريان و هنگام دو تيپ ديگر از راه موك به فيروزآباد و لذا گردنه موك را بستند كه تعدادي زيادي از فراشبنديها از جمله ملاشاهرضا عاليشوندي كه نماينده ناصرخان بود در آنجا مستقر شدند كه پس از هجوم قشون دولتي به موك شكست خورده، عشاير ايل خمسه را وارد عمل ميكند كه از پشت به نيروهاي ناصر خان حمله كرده و باعث دستور عقبنشيني به فيروزآباد توسط ناصرخان ميگردد. تيپ مامور به قلعه پريان هم توسط ناصرخان كه در آن منطقه مستقر بوده شكست خورده و در اين هنگام چون آلمانها در روسيه شكست ميخورند باعث ميگردد كه جنگ در اين منطقه ادامه نيابد و تيپ مامور حمله به فراشبند اقدام به چنين كاري نميكند و پس از تفاهمي كه بين آنها و ناصر خان به عمل ميآيد وارد فراشبند شده و تعدادي از منتفذين فراشبندي از جمله: آقايان سيد محمد حسين دشتي، حاج شاويس قاسمي، حاج غلامرضا عاليشوندي را دستگير و به شيراز و سپس به زندان سلطانآباد اراك منتقل ميكنند كه اين افراد قبلا توسط يك نفر هندي كه به عنوان سياح (ولي بعدا مشخص گرديد كه جاسوس بوده است) به فراشبند آمده بود شناسايي و دستور بازداشت آنها صادر ميگردد.
از متن توافقي كه بين تيمسار سرلشكر شاه بختي و ناصرخان صورت گرفت معلوم گرديد كه تا حدودي نسبت به استقلال داخلي قشقائيها و مسلح بودن آنان موافقت شده و قشقائيها متعهد شدهاند كه فيروزآباد، فراشبند و قلعه پريان را به دولت مسترد نمايد.
خ-فراشبند در جريان انقلاب اسلامي
فراشبند در قبل از پيروزي انقلاب همواره خود را در خط امام خميني دادند، اعلاميهها و نوارهاي سخنراني معظمله كه در عراق، كويت و پاريس منتشر ميگرديد، در سطح فراشبند پخش ميشد. در زماني كه حضرت امام (ره) فرمودند بدين مضمون كه اگر صلاح ديدند حكم جهاد ميدهم مردم فراشبند اقدام به تهيه سلاح كرده و اولين رژه مسلحانه را در شهرستان فيروزآباد برگزار نمودند.
در حين انقلاب مرتبا راهپيمايي و تظاهرات صورت ميگرفت، در مساجد تجمعهاي گوناگون انجام و در حين تجمعات و تظاهرات چند تن از برادران فراشبندي جانباز گرديده و برادر بزرگوارمان شهيد محمود كرمي به مقام رفيع شهادت نائل ميگردد. بدين صورت فراشبند را سرافراز در بين شهرهاي شهيد پرور قرار ميدهد. اين بود كه مقدمه شهادت در فراشبند جهت مسائل و مشكلات آماده شد. (1)
ز: نقش مردم فراشبند در جنگ ايران و عراق
در طول هشت سال جنگ تحميلي هزاران نفر از مردم فراشبند در قالب نيروهاي ارتش، سپاه پاسداران، بسيج و جهاد به جبهه اعزام شدند و بيش از 250 شهيد و افزون برهزار نفر مجروح و جانباز را تقديم اسلام كردند. كمترين مدت حضور مردم در جبهه سه ماه و بيشترين آنها حدود 27 ماه ذكر شده است. نيروهاي داوطلب بسيجي دو گردان مخصوص به اين محل را در جبهه تشكيل داده بودند كه گردان امام علي (ع) و گردان الفتح نام داشتند. هر يك از گردانهاي مذكور شامل 400نفر افراد رزمي بود.
سن افراد شركت كننده در جنگ بين 14 تا 60 سال بود. اغلب اوقات دانشآموزان دبيرستان شهيد مطهري اين محل به طور داوطلبانه به ميدانهاي جنگ ميشتافتند و تمام كلاسهاي آن آموزشگاه تعطيل ميشد. وقتي كه يكي از دانشآموزان به فيض شهادت نائل ميگرديد همكلاسيهاي او روي نيمكتاش گلدستهاي ميگذاشتند. حدود هفتاد نفر از جوانان اين محل در جبهه مفقود شدند يا در اثر تشنگي به شهادت رسيدند. عدهاي نيز در اثر جراحات بمب شيميايي شهيد و مجروح شدند. |